تبلیغات
عاشقانه رند .منطقه آزاد ماکو MAKU_FREE ZONE - سفربه دیاردوست.....وچندکلمه حرف بی ربط

عاشقانه رند .منطقه آزاد ماکو MAKU_FREE ZONE

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی..ولی بامنت وخواری پی شبنم نمی گردم

سفربه دیاردوست.....وچندکلمه حرف بی ربط

راهیان نور...سفری به دیارعاشقان وبه یاد دل سپردگان به معشوق

تقدیم به شهدایی که در مناطق مرزی آذربایجانغربی وکردستان به

شهادت رسیدند.

تمامی شهدای این مرزوبوم خصوصااستانهای آذربایجان

              وپیشمرگان کرد

  بی شک اگربخواهند به یادحماسه سازان فقط این خطه (آذربایجان غربی)درنقاطی

که حماسه هاآفریدندوپایینش راباخونشان امضاکردند یادبودیامقبره بسازندودرسنگ

نوشته ای مختصری بنویسندکه کی بودند..ازکجاآمدند..چه کردند..چه صفاتی داشتند..

بایدازارس کنارپلدشت تابورالان ودیم قشلاق..چالدران..جهنم دره تاسلماس..سرو تاسیلوانا

..دوکیلومتری ارومیه همین تفرجگاه بندتادارلک ...آلکان ..دوبره..دره بانی ..اشنویه .تمرچین

..همین کوچه های نقده وپیرانشهر..وسردشتووبوکان...... برای زیارت عاشقان

شهداوتاریخ ملت این خطه یادبودها ومقبره هاساخته شود....

یادشان بخیر...وقتی خیلی هادرآن زمانهای مه آلودبرتشکهای نرمین میخفتند توسربرسنگ خارا

میگذاشتی..درسوز وسرمای زمستان که من وامثال من درکناربخاری های داغ نق میزدیم تووهم سنگرانت

یادم هست که یک قطعه آجرراروی والوری رنگ رورفته گرم میکردی وساعتهاسنگربه سنگردست به دست

میکردی تاانگشتانت درنگهبانی یخ نزنند..وچه ناگوارکه گاه پیش می آمددرآن سرمای جانسوزکوه های کدو..دالامپر..جاسوسان..خ میزدی ومنجمد می ایستادی وباتکان پاس بخش می فهمیدند که چون درختان سرو

ایستاده به دیدارمعشوق دل سپرده ای...

ای زاهدشب .شیران روز...ایمان راسخت...دل چون دریایت...واستواریت چون کوه راباهمین دیدگانم بیاددارم

وخوب یادم هست که خفاشان شب وسیه دلان روزرا توان نبردرودرو را باتو که آنوقتهانه آتش پشتیبان داشتی

ونه درآن به ظاهرسنگرهای ازکیسه خاک ..انبارمهمات وتغذیه..ونه به آن راحتی درمحاصره کمکی وبه فریاد رسی..

 نبود...مردانه می ایستادی..الاه اکبرگویان نعره میزدی...ومردانه میجنگیدی ..مگرزیرپایت ناجوانمردانه مین میکاشتند و  کمینت میزدندیاازپشت خنجر....

هان ای برادرکه برایت درشمالغرب آذربایجان یادبودساخته اندنمیدانم اززنجان  ..اردبیل..ارومیه..مهاباد..پیرانشهر...تبریز..شرقی .غربی..کدام روستای دور وازیاد رفته ..آمده بودی..امایادم هست که درایامی که خفاشان

قصدفتنه گری داشتندچه شبها وروزهاباشدت گرسنگی..تشنگی..سوز وسرما وراهبندان ویخبندان میساختی

تادرهمین دوسه کیلومتری شهرهای رنگارنگمان ماآسوده وبیدغدغه وبی خیال تو آسوده بخوابیم و

آسوده بخوانیم وبرای خودباصطلاح مردی شویم که حتی امروزهویتمان راهم ندانیم...

یادم هست درهمین چندکیلومتری شهروخانه ات آنقدرنگران امنیت من بودی که هفته هابه فرزندو

وخانواده ات سرهم نمیزدی...ولی من امروزشایداگرازتووخانواده ات نامی هم ببرم بازشاید

نفعی درارتقایم باشد.الا لاغیر...

آری برادرم آسوده بخواب..من درکناریادمان توهستم..آسوده بخواب که خوب یادم هست که باکمترین

وحتی هیچ امکاناتی دراین کوهها درمیان برف یاهمین سنگرچادری ودردالان های برفی شبهاو

حتی روزهاروی گل وبرف بخاطر سرزمین من..دین من ..زندگی من چه بی خیال وبی توقع شب راروز

وروز راشب میکردی وگاه شب پرستان ازپشت سیم برنده بر گردنت می انداختند...

جسم بی جانت رامثله می کردند...زنده زنده پوستت میکندند ..درآتش می افکندند..اماتوویارانت نه ترسی به دل راه میدادی ونه آهی 

برزبان می آوردی.....

آری برادرجان..برادرپیشمرگم..اکنون دوباره درمقابل عظمتت سرخم کرده ام..درمقابل مقامت عاجزمانده ام..درمقابل قامتت

رنجوری بیش نیستم...چرا که یادم هست تومثل خیلی ازهم قطارانت چه مردانه بخاطرسرزمینم درمقابل شب افروزان

ایستادی تاآنکه درآنجاجسمت راهمچون گرگان مکارقطعه قطعه وکمی نزدیکترخانه وکاشانه ات رابه آتش میکشیدند..

وآنگاه که باتومینشستم ..درکنارت میجنگیدم..حرفهایت رامیشنیدم خوب می فهمیدم که این خفاشان قصدشان

درسرزمین آزادگان چیست..

آری برادر....اینچنین بعدازسالها یادت افتاده ام که توبودی وهستی...وخواهی ماندهرچندکه من ومابه اهدافت

به آرمانهای بلندت..پشت هم کرده باشیم...اماتوهمچنان به من لبخند میزنی ....ومثل من ضعیف هیچوقت آنهمه

دردورنجت را...جانفشانیت را....به رخم نمی کشی ونخواهی هم کشید مگرمن وما بیخودی به نام تو حرفی زده باشیم....

برادرجانم اززخمهایت بگویم قاصرم..ازدرد ورنجت بگویم خوددردمندم...ازمقامت توصیف کنم عاجزم...ازایمان واعتقادت که....

ازهمرزمانت ....که هیچ نگفته ام......امامیدانم خیلی هایشان که ماندندوروزی مثل من ومادرمن یاپدرمن خوشحال وخرامان

ازبازگشتشان وزنده ماندنشان بودندالان سخت درحسرتند..حسرت ماندن خود ..رفتن عاشقانه تو...

وتوای دانش آموزعزیز :یقین داشته باش که این سفرتوازخیلی حج هاباارزشتر وطوافت به حلقه عاشقان

عارفانه ترین هاست....                                               . .مطلب بدون ویرایش می باشد.

 

    

                                                      

 

 



[ دوشنبه 6 آبان 1392 ] [ ساعت 20 و 20 دقیقه و 00 ثانیه ] [ جواد احمدی رند ]

[ نظردهید() ]