تبلیغات
عاشقانه رند .منطقه آزاد ماکو MAKU_FREE ZONE - شهدشیرین ریاست......درمقابل شهدشیرین....

عاشقانه رند .منطقه آزاد ماکو MAKU_FREE ZONE

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی..ولی بامنت وخواری پی شبنم نمی گردم

شهدشیرین ریاست......درمقابل شهدشیرین....

        هفته بسیج بردلاورمردان واقعی این دریای عشق وایثارومعرفت مبارک باد

                     .هیچ شخص خاصی موردخطاب نیست .

 این روزهاوچه بسا درآغازهفته دفاع مقدس خیلی ها که دردوران دفاع مقدس جوانی برومند

 درظاهربودنداماهیچوقت بسیج وبسیجی رانه شناختند ونه خواستند بشناسندوازدخمه خود

 بیرون هم نیامدندامااین سالها به ثواب رواج فرهنگ چاپلوسی باسرعت 250کیلومتردرساعت

 به دنبال پست ومقام بوده وبسی موفق هم بوده اند.ودر زمانی که ازبسیجیان واقعی کسی

 یادی هم در این مناسبتها نمیکندجز حرف وشعار.این چنین افراد چنان شیوا ازخودمایه میگذارند

 که انگارهمینها بودند وهستندودیگرهیچ.................................

 

خداوندا چه شیرین است این ریاست.شیرین تراز عسل....شیرین تر ازمعراج

خصوصا آنموقع که پشت میز می نشینی...چپ وراست بزرگت میدارند...

ارباب رجوع هر کی که باشد که دوست دیروزی ..چه بیگانه فاصله چندمتری

میزریاست زبانش قورچ قورچ میکند تاچند کلمه حرفش رابزند...وخیلی ها در

مقابلت دست وپایشان هم میلرزد اما بیخبر از اینکه با چه رذالتی این میز بدست

آورده ام....

ای میز ریاست جانم فدایت میکنم...مردانگیم درپایت میریزم...به کمتر ازخودمها

التماس میکنم فرقی هم نمیکند میز مدیرکل باشی یا میز ریاست یک اداره یا

یک شعبه...من هر روز که پشتت مینشینم هزاران بارقربان وصدقه ات میروم..

ای ریاست.یامدیریت...چی شیرینی وقتی می بینم یک کمی دنیا طلبان سایز

کوچک خودم به پایم می افتند .حج نرفته با دهن های پر حاجی صدایم میکنند.

خروارهاهندوانه زیر بغلم گذاشته ومراچنان بزرگم میدارندکه من درآسمانهااوج

میگیرم وازخودبیخود میشوم به آن حد که یادم میرود چه لنگ لنگان.چه چاپلوسیها

وچه بدعتها وسرپاایستادنها وچه تحقیرها که در بدست آوردنت متحمل نگشته ام.

تااینکه بنده ریاست زیرچشمی هایشان نگه دارم......

ریاست جان .جانم به فدایت.میزریاستم دنیا وآخرتم تویی تو...عذرم بپذیر که مبادا روزی

که از خود بیخودت میشوم وحرمتت نگه نمیدارم وچنان به تولم میدهم وچنان چون میچرخانمت

که بارها شاسیت میشکند.

جانهای همچو منی بفدایت.توچه شیرینی.دنیای من ...شیریتیت راموقعی بیشتردرک میکنم

برهمه کس زیزدستانم امرمیرانم...ازاتاق ریاستم بیرون میکنم...خیلی ها دوروبرم میپلکند..

ازخواب برنخواسته ماشینهای ریاست طلبان کوچک ودوست دارانم بر مقابل منزلم صف میکشند

باوجود قراضه ماشینم بر جی ال ایکس لم میدهم...ودستور ودستور...امر ونهی ...همه دنیا به کام

من هست باتو.

شهد شیرین ای ریاست...چه تلخ است وقتی که احساس میکنم از دستم میروی...دلم به لرزه می افتد

عزیزان پای بوسم از دست میروند دنیا برسرم خراب میشودو چشمانم تیره وتار...قلبم پاره پاره...ومن

بیچاره به چه درهاکه نمیزنم تادوباره پشت به صخره ای دیگر دهم....وآنگاه که برزمینم می زننددر دور وبرم

کسی نمی بینم نالان .گریان این در وآندر میزنم تا خودراباز یابم...حتی بخاطرت در دشمنان دیروزم...رقبای

انتخاباتیم....وحتی در مدیرمعزولم هم به خاطرت میروم....وچه دوستانم راکه لو نمیدهم وچه بسامی فروشمشان

تادوباره ترابازیابم....

ای دنیای من که بابودن توصف اول نماز از آن من است..صف وصندلی اول مراسمات ...ای جانان من که باتوهمه

بزرگم میدارندوباداشتن توچفیه ای که هیچوقت ندانستم از آن چه کسانی بود برگردنم آویختم وچه شیدا و

سرمست از صاحبان اصلیش حرف میزدم.امابی تو وباازدست دادنت چون پرنده آشیان گم کرده خواهم بود

وزارو ذلیل.

باتوبود که خود را الگوی همه میکردم وتجربیات طلا ئیم رامیگفتم حال آنکه آنچه راگفتم خودم هیچوقت نبودم .

ای از دست رفته باز آی ودیگر بیش از این ذلیلم نکن .ااز پای افتاده ام ازبس لنگ لنگان درپیت دویده ام .باز آی

که اگراینباربرپشتت نشینم از دستت نخواهمش داد مگرجانم از دستم برود..............................................

............................................................اما.اما....نمیدانم کی بخودخواهم آمدوکی واقعیتهاراخواهم فهمید..

...خواهم فهمیدکه دوست ازغیرنشناختم...دلی بدست نیاوردم...خودنشکستم که هیچ دل شکستم....هیچ

نفهمیدم که ای پست و مقام تودرسایه چه خونهای پاک به وارثین ناخلف به ارث مانده ای.....روزی خیلی ها

نه باسرعت 250من برای صندلی ریاست....بلکه عاشقانه باسرعت عشق به نام عاشقان شهادت سبقت به

رفتن روی مین میگرفتند تادیگری به سلامت ازروی تن پاره پاره شان ازمعبر بگذرد...سبقت به سرعت پروازبه

ملکوت برای حضوردرتیپ وگردان خط شکن میگرفتند....عاشقانی که پلاک میکندندودورمی انداختندتاسبقت

برای گمنامی وگمنام ماندن بگیرندکه میاداعظمت تشییع پیکرمطهرشان ازدرجه عشق شان به معشوق کم

کند....آری برادرجان پست ومقام وتجمل گرایی وهمه چیز مادرسایه این مختصرچندسطرقصه بسیجیان واقعی

است ومااکنون وارثان ناخلف این بزرگان هستیم .....

 



[ جمعه 1 آذر 1392 ] [ ساعت 20 و 55 دقیقه و 52 ثانیه ] [ جواد احمدی رند ]

[ نظردهید() ]