تبلیغات
عاشقانه رند .منطقه آزاد ماکو MAKU_FREE ZONE - ترجمه فارسی سهندیه شهریار

عاشقانه رند .منطقه آزاد ماکو MAKU_FREE ZONE

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم زبی آبی..ولی بامنت وخواری پی شبنم نمی گردم

ترجمه ی فارسی سهندیه ی شهریار

این ترجمه ازمسعود احمدی است

سر سرمایه سرهای بلند

پیر اعصار قرون کوه سهند

تاج شاهی است که داری ز فلک

چال پاپاق (نوعی کلاه) را به سر ای کوه بلند

شوکت و شان تو نازم ، پیر آزداه سهندم

آتش اندر دل و طوفان به سر و تن داری

ایل را پشت و پناهی و هماره یاری

گه چو « حیدر بابا » در اوج ، بسان یل پیر

با یخ و برف در آویخته ای با تدبیر

گاه هم شاد و رها

در افق سخت تنیدید به هم

با سر و زلف چو ابریشم ابر

در زمستان سیاه ، گرم پیکاری تو

در میان پیکار ، آشتی داری تو

تا که الهام ز افلاک گرفتی

راز دل را به سماوات بگفتی

باش آرام ،

ای صبور همه ایام

جامعه ای از یخ و برف به تن خواهی کرد

منتظر باش که از راه

برسد پیک بهاران

سبزه از خاک سر آرد

تا کند غلغله باران

جامه ی سبز بپوشی

به تن ای خسته ی دوران

غوره هم میشود حلوا

تا ز غوره خوری حلوای صبوری

همچو پیران و صبوران

عرصه ی دامن تو

همچنان سینه ی آن شوخ و دلاراست

که ز پستان محبت

چشمه هایت همه جوشان و گواراست

صبحگاهان

هر نسیمی که وزد بر سر گیسوی درازت

می برد سخت دل ، آن عشوه و نازت

عاشق دل شده مبهوت

محو در راز و نیازت

شیب دامان تو زیباست

هم فراز تو فریباست

گر ببارد باران سیل هم راه افتد

غم به دل راه مده

در کنارت دره ها

همدم و همدل و غمخوار تواند

گو به کبکان سیه چشم که آرند

جوجه ها را به سر چشمه به پرواز

به آواز

خنده ی کبک دلاراست

در سراشیبی سبزت

صورت لاله تو گویی

چهره ی دختر رویاست

بره ها با نی چوپان

همه سر گرم چرایند

نی چوپان چه خوش آهنگ و خوش آواست

در طنین است بدانسان که رباید غم دل را

در نوای نی چوپان

وه چه خوش ناله که داری

هر سحرگه که به فرق کمرت مه بنشیند

هاله بر قامت زیبای تو پیچد

شرم از چهره ی زیبای تو ریزد

آسمان هم به تماشای تو خیزد

آه از آن هاله که داری

هر نسیمی که وزد بر سر هر آب

با خط مضمر امواج

خامه ی عشق چه زیبا

راز های تو نگارد

رقص منگوله ی گلهاست در این بوم

لاله هم مست و سر انداز

چون عروسان ز سر ناز

زلف بر باد سپارد

شاخه های تو چنان گیسوی سازی

وه چه خوش در نوسانند

در چمن بر لب هر جوی

خوش از این سوی بدانسوی روانند

باد چون بر سر زلفان تو پیچد

همچنان نغمه ی سازیست که ریزد

به چمنزار و به گلزار

گویی این لحظه (کور اغلی) شده بیدار

تا زند ساز و کند باز

سر قصه دل بر دلدار

آن طرف اردک زیبا

کرده خلوت به سراپرده ی رویا

به شنا پیش پری ها

غاز طناز به رقص پر و بالش

حوله گسترده در این حال برایش

با دو صد غمزه و قالش

می کند کوچ زمستان

می رسد پیک بهاران

باش تا قافله از راه رسد با گل نوروز

گل یخ نیز سر آرد ز دل خاک به یک روز

با هم از مهر سرایند با هم از عشق بگویند

تن به باران بسپارند و گل و برگ بشویند

تا که با تابش خورشید جهان تاب

اشک از چهره به شادی بزدایند....